تبليغاتX
انجمن جهانی شعر فرا گفتار و سپید ایران

انجمن جهانی شعر فرا گفتار و سپید ایران

هر گونه بهره برداری از این وب لاگ با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

فراگفتار ‏‏‏‎ِيا فراسپيد يا فرا زبان در ادعاي سبك و ياجريان نميماند!!بلكه 

پديده اي ست كه با استفاده از بن مايه هاي فراگفتماني ،سعي در

 بازآفريني دوباره ي كلمات ،با بر هم زدن نرم متعارف زبان و چند

 وجهي كردن معنا و تصويررا دركلمه دارد.ديالكتيكي پنهان و چند لايه اي

كه در نظر اول ،تمايل به آشكار شدن ندارد ،اما با دوباره خواني به

حسي تازه، در معناي كلمات مي رسيم

 

دوستان من،شايد شما سال هاست كه با شعرهايتان  اين پديده را

همراهي مي كنيد..ما برآنيم كه به ياري يكديگر و با آثارمان، اين

حركت را به ادبيات ايران و جهان معرفي كنيم .....آثارمنتشره در اين

وبلاگ ،به هفت زبان ترجمه مي شود

 

نشست تخصصي نقد و بررسي آثار شاعران معاصر شركت كننده

در نشست روزهاي چهارشنبه هر هفته ،در كرج ، فرهنگسراي كوثر

 ،از ساعت ٣ تا ٥  با حضور نقادان برجسته ي كشور به منظور نقد و

 بررسي آثار شاعران مطرح و معاصر با مديريت و مجري گري جمال

بيگ بر گزار مي گردد از علاقمندان دعوت مي شود با حضور گرم

خود ما را در پيشبرد ادبيات كشورمان ياري نمائيد  

abaig37@yahoo.com                          همراه 09194870948

           با سپاس بيكران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 17:16  توسط مدیر وب لاگ  | 

اطلاعيه نشست هاي ادبي

روز چهارشنبه 91/2/27 دو نشست برگزار مي شود .اولي نشست نقد و بررسي آثار شاعران معاصر از ساعت 3 تا 5 در فرهنگسراي كوثر  و نشست دوم دوستداران فردوسي به مناسبت بزرگداشت حكيم سخن از ساعت 5 تا 7 در تالار نژاد فلاح سالن ابن سينا با حضور استادان عاليقدر كشور برگزار مي شود مديريت و اجراي هر دو نشست به عهده ي آقاي جمال بيگ مي باشد .......از علاقمندان به ادبيات كشور دعوت مي شود كه با حضور خود به شكوه اين نشست ها بيافزايند .......سپاس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:28  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثري از رضا محبي راد


1.

دعايت

شراب صد ساله است

خوب مي گيرد

دعايم كن !


2.

به يُمن قدمت

قلبم مي ايستد

اين مردن ...

ادب است بانو !

3.

شاهرگم

قيد تو است

بزنم

ميميرم !


رضا محبي راد (مجنون)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:15  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثري از مهدي منصفي

مسافر راههای بی راه

به کجا می روی؟!

اینجا کسی منتظرت نیست

هیچ کس یاریت نمی کند

ببین که مترسکان چوب در آستین هم می کنند

اینجا شهرآتش است

مقتل باران

تا بوده همین بوده

هیچ کس برای تنهائیت گل نمی فرستد

واین توئی که

ماه را به خورشید منگنه می کنی

مقصدت کجا ست؟!

هرجای این عاشورا که باشی

لبخندی نمی بینی

صادقانه بگویم

همیشه بوف کوری تورا هدایت می کند

از چه می نالی؟!

اینجا حتی اگرسرت بالای دار برود

پتیاره ها، برای حرفهایت، تره خرد نمی کنند

مسافر جاده های بی کسی......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:38  توسط مدیر وب لاگ  | 

پيش كش ها (اثري از جمال بيگ)

پيشي (1)

دستت كه رو مي شود

با اين هجي مجي ها

فقط مي تواني از اين نمد

گربه ي بي چشم و رويي

بيرون بياوري

كه ترجيحن

فقط از ديوار همسايه

پايين مي رود

پيشي(2)

لطفن يكي به اين چار چنگول بگويد

دنيا كوچكتر از كلاهي ست

كه فقط به چارلي چاپلين بيايد

اينكه هرفيلم تازه اي می تواند

عصايي باشد

كه زمين گيرت مي كند

پيشي(3)

منكه مي دانستم

 بايد بالا بياورم

تمام گربه اي را كه مي توانست

سگ وفاداري باشد

عجالتن حالا

مثل آفتاب روشن است

هر قدر راست بتابي

از طنابت بالا نمي روم

و اين را فقط فرويد مي داند

هر گربه ي روان پريشي

در يك شب سگي

موش حياط همسايه مي شود

پيشي(4)

بعد از اين باهر آرايشي

به جا مي آورمت

وطوري آهسته

از كنارت رد مي شوم

كه به قباي هيچ شاخي

بر نخورد

ضرورتن

كلاهي كه به اندازه ي سر همه

گشاد مي شود

پوشيده نمي ماند

پيشي(5)

صاف و پوست كنده بگويم 

دستي كه صفت ندارد

پيش كش گربه هاي جهان مي شود  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:29  توسط مدیر وب لاگ  | 

شعر از افسانه سلطانی

نمی دانم این بهار

کلماتم پرنده می شوند

یا پراکنده حرف هایی که می دانم؟!

اسمت را بگو

شاید خودت باشی

همانی که از پلک هایش

شب هایم روز می شوند

چیزی بگو

تا بهار راهی نیست

اگر حرف هایت گل کند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:7  توسط مدیر وب لاگ  | 

شعر از جمال بیگ(وقتی مرگ عکس می گیرد)

از سمت دیگر تنم

پاره تر از همیشه می آیی

چقدر زخم هایت به من می چسبد

هروقت خونم  را به جوش می آوری

قرار می گذارم

 لای سیم های خار مادر دار تنت

هی عرق بریزم

از پیشانی ات

مستم کنی

مثل سربازی

که پر می شوم از انفجار

وقتی برای پاره کرذنم

تن مین هایت می خارذ

دقیقن شکل کسی

که می گردد

پناهنده ام کند

آخر دیگر این تن آش و لاش

نذر کدام امام زاده می شود

که از معجزه بیرون بیایم

خیالت تخت!!!

مرگ! عکس گذرنامه ام را

خوابیده است

اینطوری......

از چشم پلیس ها

 گم و گور م می شود

حالا بیا تا دیر نشده

از سمت  دیگر تن هایم

بیرون بزنیم.....

(جمال بیگ)

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 10:40  توسط مدیر وب لاگ  | 

نشست تخصصی شعر در کرج

با درود و تبریک به مناسبت آغاز فصل بهار .

دومین نشست تخصصی نقد و بررسی شاعران معاصر

 در کرج روز چهارشنبه ۲۳/۱/۹۱ساعت ۳ الی ۵ عصر در

 فرهنگسرای کوثر واقع در چهار راه کارخانه قند

 برگزار می شود .حضور شما را چشم در راهیم .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 6:7  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثری از جمال بیگ (تنگ بلور هرمز)

 نام من هرمز است

نمی فهمم چرا!؟

هر وقت با کارون دوش می گیرم

سگ ها

استخوان هایم را بو می کشند

مادرم می گوید

نکند زخم هایت

هار شده اند

پدرم می گوید

وقتی می آیی

گربه های محله

در آژیرهایشان 

 قرمز می شوند

و خواهرم هنوز نمی داند

چه کسی

موش می دواند

لای تنگه ای

که بدنامم کند

نام من هرمز است!!!!!

              ( جمال بیگ)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 14:49  توسط مدیر وب لاگ  | 

چند اثر از رضا محبی راد(مجنون)

۱.

خواب

نمی گیــــــرد ...

چشمان مطلقه ام را !


2.

تو برو بانو ...

گشنه نمي مانم

يا غمت را مي خورم

يا حسرتت را


3.
قلبم تير مي كشد !

اين تنها طرحيست

كه از تو

در سينه ام

يادگار مانده است !


رضا محبي راد (مجنون)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 16:7  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثري از افسانه سلطاني

این خیابان ها

حتی جدول هایشان را حل نمی کنند

تنها اعتنا می کنند

به خط کشی های شهردار نمونه ای

که عابر جا به جا می کند

افاقه نمی کند

نه سبز

نه قرمز

بر دامن تنگ این میدان ها

هیچ دختر گل فروشی درست بزرگ نخواهد شد

هزار دقیقه دیگر هم بایستی

یا عقب این عقربه های گیج بدوی

نه پایتخت خیالش تخت می شود از جمعیت

نه پای تخت تو بی موریانه ی سخت این زندگی

خیابان ها را بگذار به حال خودشان

تا دودی عینکت را

آلوده ی روزهایشان کنند

شهر

سیاه و سفید

بلوار شب هایش را سرفه خواهد کرد.


افسانه سلطانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 10:54  توسط مدیر وب لاگ  | 

به اطلاع عزیزان می رسد که آخرین نشست نقد و بررسی شعر

شاعران معاصر در سال ۹۰ در روز چهار شنبه ۲۴/۱۲/۹۰با حضور

شعرای کثیری از استان البرز در فرهنگسرای کوثراز ساعت ۳ الی ۵

 عصر با مدیریت و اجرای جمال بیگ برگزار می شود از همه ی

دوستان دعوت بعمل می آید که با حضور خود به غنا و شکوه این

نشست بیافزایند .....با تشکر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 10:49  توسط مدیر وب لاگ  | 

برگزلری نشست فردوسی در تالار نژاد فلاح کرج

بنیاد غیردولتی  فردوسی شناسی البرز
 

برگزار می کند


پانزدهمین نشست ماهانه ی
 
دوستداران فردوسی

ویژه ی نوروز


 
برنامه ی نشست


 
سخنرانی دکتر حسن احمدی گیوی
 
(استاد زبان و ادب فارسی): تصویرهای طلوع و
 
 
غروب خورشید در شاهنامه
سخنرانی دکتر میرجلال الدین کزازی
 
(استاد زبان و ادب فارسی): چیستی و چرایی
 
 
نوروز و رمز ماندگاری آن

سخنرانی دکتر غلامرضا احمدی بنی:
 
شاهنامه، فردوسی، سینما

مرشد احمد معین سلوکی: نوروز و بهار در
 
 
شاهنامه

نقالی بانو پریسا سیمین مهر: ادامه ی خسرو
 
 
 و شیرین

 
سخنرانی زاگرس زند: آیین های نوروزی

اجرای موسیقی سنتی


مدیریت و اجرای برنامه جمال بیگ
 
نشانی: کرج. چهارراه طالقانی. تالار
 
شهیدان نژادفلاح

زمان: دوشنبه 90/12/22 ساعت 16


برای آگاهی بیشتر با دبیرخانه با نشانی: کرج.سه راه گوهردشت. نبش
 
یاسر سوم. شماره 73.ساختمان بیمه ایران. طبقه نخست. و تلفن های: و
 
۰۹۱۲۳۶۱۸۱۲۱-۴۲۰۶۴۸۶-۴۴۶۹۵۳۷ -۰۹۱۹۴۸۷۰۹۴۸تماس بگیرید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 10:25  توسط مدیر وب لاگ  | 

برگزاری نشست نقد و بررسی شعر معاصر

نشست انجمن نقد و بررسی آثار شاعران معاصر در تاریخ ۱۷ /۱۲/۹۰ روز چهارشنبه ساعت ۳ الی ۵ در فرهنگسرای کوثر با مدیریت و اجرای جمال بیگ برگزار می شود ورود بر ای عموم آزاد است

                                                       با تشکر 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 13:11  توسط مدیر وب لاگ  | 

فراگفتار به قلم جمال بيگ



                                (فراتر از گفتار)


در ابتدا بگویم که اصلا موافق نوشتن مانیفست برای شعر نیستم و حتی موافق تئوریزه کردن آن نمی باشم و اگر قرار است پديده اي در شعر معرفی شود خود شعر به عنوان یک موجود زنده حرف می زند و به معرفی خود بر می خیزد و اگر این سطور را می نویسم فقط به منظورهمراهی و آشنایی با این حرکت پویا است . در عین حال معتقدم که ذات شعر از تعریف فرار می کند و خود را از فرمول بندی ها می رهاند و بدنبال فضاهای جدید ذهنی پ‍ا را فراتر از زمان و مکان قرار می دهد. حال چگونه موجودی که دائما در حال دگردیسی است و هر لحظه با دست و پاهای جدید و بی نهایت چشم های گوناگون ....................... متولد می شود؛بنویسم و حرف بزنم . آوردن کلمه فرا در کنار گفتار به منظور سیال کردن حرکت این پديده در گستره ی این زبان است که واژه ی گفتار را در حالت دینامیکی خود آزاد می گذارد تا بتواند هر کلمه در این زبان با حفظ استقلال معنایی خود در کلیت به معناهای جدید برسد و هر بار در تولد فضای تازه ی خود شکلی جدید بگیرد. در یکی از افسانه های قدیمی آمده است که پرومته برای آنکه انسان را نجات دهد آتش را به او می بخشد. اگر بدانیم پرومته نماد هوش انسانی است به این حقیقت واقف می شویم که چیزی به انسان داده نشده است بلکه این انسان است که به کمک هوش خود آنرا کشف کرده است چون همیشه قوه ی هوش  در کنار گفتار بوده است باید پذیرفت که زبان برای آزادی خود نیاز به جریانی فراتر از گفتار دارد؛ جریانی که هیچ کجا به انتها نمی رسد و به جرات می توانم بگویم بدلیل طیف وسیع و بی پایان این جریان هر شاعر نوآوری که در حال زایش ذهنی و فکری خود در حال حرکت است می تواند به جریان فراگفتار بپیوندد و این نحله پویا را پیش ببرد ؛ در نتیجه به دلیل خصوصیات این زبان نمی توان یک سری اصول خاص را برای این گونه وضعیت تنظیم کرد که این یعنی تحمیل قواعد و ارکان از پیش تعیین شده و ایجاد سلطه بر زبان و متن نوشته شده می باشد. در گستره ی شعر فراگیر هر وضعیت ذهنی ؛ فکری وروانی به نوع تعامل و شرایط محیط و یک سری چیدمان های جدید کلمه نیاز دارد تا خود را در بستر زمان رها کند و با واکنش های غیر قابل ذهنی گاهن در سطح زبان و گاهی در لایه های پنهان خویش خود را با روند موسیقی به وجود آمده و طبعن متفاوت حس و تصویر بدون هیچگونه پیش فرضی بپردازد. باید بگویم که هیچ تسلطی را بر خود نمی پذیرد و اگر نیاز بداند باتولد جدید کلمه و به فعل در آوردن آن به رفتار جدید خود تن می دهد؛ این از خصوصیات ذاتی این رونداست؛ نه اینکه مصلحت پذیر باشد ؛ بلکه در کنار صراحت چند لایه ای واژه ها به ضرورت آمدن و شدن می اندیشد. ترکیب هستی شناسانه ی هر شاعر فراگفتار ؛ خوب می داند که زندگی واژه ها آنقدر به دلخواهش نیست ؛ پس خود را به حوادث در حال اتفاق در شعر می سپارد و چون خاصیت سپردن ؛ ریسک کردن است؛ تن به این ریسک می سپارد و تاوانش را هم اگر لازم باشد پس می دهد. در فراگفتار به منظور برجسته کردن حس و تفکری که در حال شدن است از امکاناتی در شکل و معنای زبان استفاده می کند که این رفتار در بطن خود شکل و معنا گریزی را پیشنهاد می نماید ؛ مانند پیراهنی که به شکل متعارف ازدگمه های یک رنگ استفاده می کند اما می آيد یکی از دگمه ها را به رنگ دیگری به پیراهن می دوزد تا بتواند نگاه و تفکر بیننده را متوجه این تغییر بکند و ساختار اصولی این پیراهن را به هم بریزد و با استفاده از جز‌ء به کلیت شکلی و معنایی بپردازد؛ از این اتفاقات درشعر فراگفتار بسیار می افتد . این نوع شعر تمایل به ابراز عاطفه و احساس از نوع رایج وکلیشه ای خودندارد و چون مرتب در حال پوست اندازی درونی و بیرونی خود است از انتظارات سوبژکتیو خود جدا و با دگرگونی مداوم به کارکردهای جدید ابژکتیو و باز آفرینی زبان می پردازد و عادات و نگاه ما را نسبت به جهان پیرامون ما و انسان در حال گذر به هم میریزد.آنقدر که به سادگی به متفاوت بودن این زبان پی خواهیم برد. با توجه به اینکه خوب میدانم برای هر تحول جدیدی به جرات استفاده از آن تحول نیازمندیم خود را موظف میدانم که بدون هیچ تعصبی دل به حرکت مواج این دریا بسپارم ؛ چراکه فکر می کنم شعر فراگفتار واقعیت بی واسطه ذهن و زبان است و چون از انباشت و سرریز شدن احساس های بی مورد می گریزد از شخصیتمداری به از خودگذشتگی مداوم حضور تن می دهد. به همین خاطر به انتظار چیزی یا کسی نمی نشیند بلکه چیزی می شود که انتظار نمی رود. چرا که اتفاق در مختصات متنی خود قادر است هر اتفاق غیر قابل پیش بینی دیگری باشد در آخر از حوصله ای که در خواندن این نوشتار به خرج دادید تشکر می کنم و با صراحت میگویم که انسان؛ زبان است و زبان باید فراتر از خود گفتار کند تا به فراتر از خود برسد.

                                                                جمال بیگ (زمستان ۱۳۸۶) گاهنامه ادبی بازه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 10:42  توسط مدیر وب لاگ  | 

(سي نمايي كه تاريك نمي ماند )اثري از جمال بيگ

شيرين تر از اين نمي شود

نادر !!!!

براي از میان برداشتن سوءتفاهم ها

 سي مين  هم كاشته باشی

آنقدر ها هم

جدايي  تلخ نيست

گاهي مي شود

فرهاد كوچكي باشي

با تمام بی مرزی

چشم در  چشم دوربین ها

اسكار را

از دوش جهان برداري

 

بي پرده بگويم

از اين سي نما

فقط  ممكن است 

یکی خوش( بين)

شما  بگوييد: (مين)

من مي گويم: ميني بوس

بچه ها می گویند دوچرخه ی رکس

همین!!!!

چند تا سمبوسه با طعم ریبون

تا از این تاریک تر نشده ایم....

لطفن خفه خون کسی در بیاید!!!

 اما گویا فقط بلیط های پاره می دانند

گوزن ها که شاخشان بهم می خورد

بینی و بین شما

دماغ بعضی ها می سوزد

 

کچا بروم

حالا که  انا الیه راجعونم می آید

 همه با هم می خوانیم

پیش بسوی سینما رکس

قربه الی الله

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 12:17  توسط مدیر وب لاگ  | 

برسی اجمالی و دتباله دار علم هرمنوتیک از منابع مختلف به کوشش جمال بیگ

هرمنوتيك يعني جهان از چشم همه

اگربه دنبال ريشه ي واژه ي هرمنوتيك باشيد مي توانید آنرا از واژه ي يوناني هرمينيون بدست

 آوردید كه به معناي تفسير و به زبان خود ترجمه كردن و تاويل كردن و قابل فهميدن و شرح

 دادن و به معناي روش مي باشد

 تعريفي كه از دیرباز پيشينيان و سنت بر هرمنوتيك داشته اند آنرا علم يا نظريه ي تاويل

مي دانند

 .....در اساطير يوناني هم اينگونه نقل شده است كه هرمس پيام هاي رمزي خدايان را براي

كساني كه توان و بدنشان تحليل مي رود (ميرايان)تاويل مي كرده است به همين دليل

 هرمنوتيك به عنوان يك روش از تاويل متون مقدس شروع مي شود

بعدها بحث حاصل از حكم كليساي كاتوليك كه فقط آن ها صلاحيت تاويل كتاب مقدس را

 دارند و با پا فشاري پروتستان ها در اختلاف تاويل متن كتاب مقدس و نتيجه ا ي كه از اين

 اختلاف بدست آمد كمك شاياني به علم تاويل و هرمنوتيك كرد  

هرمنوتيك علمي است كه مسئله ي فهم متون و چگونگي ادراك و فهم و روند آنرا بررسي

مي كند اين مطلب از قرن هفدهم بكار گرفته شد كه در شروع قرن نوزدهم با تلاش فكري و

علمي فردريك شلاير ماخر رواج عمومي يافت

 فريدريش اشلايرماخر اولين پژوهشگري بود كه توانست نظريه ي عام تاويل را منظم كند

نظريه اي كه شامل متوني غير از متون مذهبي را در بر مي گرفت كه در بين انديشمندان به

نام (دور هرمنوتيكي)معروف گرديد اينكه (يك چيز جزء در چارچوب كل فهميده مي شود و بر

عكس) از تلاشهاي اين متفكر مي باشد  

البته نمي توان اين جريان را ناديده گرفت كه هرمنوتيك به دليل پشتكارو نشر آثارمارتين هيدگر

 شكل عميق تر فلسفه ي عام فهم انساني را دريافت كرد و براي هر روش و رشته اي كه با

تاويل زبان ‏‏‎ْو كنش يا آفريده هاي كه با دست انساني سر كار داشت همراه گرديد ..ادامه دارد  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 12:21  توسط مدیر وب لاگ  | 

شعری از جمال بیگ(بانوی روی شیروانی شعر من)

بانوی روی شیروانی

مگر دیکتاتورم

که فکر میکنی

از سقوط می ترسم

اینکه هر شب

ابرها

تیر بارانم می کنند

چيز عجيبي نیست

بخار از کشتی های خودی

بلند مي شود

 

بانوي روي شيرواني

 دستی که نمک ندارد

دریا هم شورش را در مي آورد

و بي آنكه به غسل عالي جنابت

احترام بگذارد

مرده شور ريختم را

سرنگون مي كند

حالا هم اگر تظاهر  نكني

اعتراف مي كنم

قطره ها كه در خواب هم

فرو مي روند

طناب محكمي مي شوند

كه آبروي لنگرها را

به تن آب ببندند

محترمانه عرض می کنم

ايست هم مي تواند

معني تازه ي حركت باشد

اگر كشتي سرگذشت

نافرماني طوفان را ناديده بگيرد 

 

بانوی روی شیروانی

شرف ياب كه مي شوي

از كلاف سر در گم روسری ات

تا چندم شخص پاهايت

یک اسکله کافیست

پهلو به پهلوي قذاف ها

کتانی هایت را بپوشی

و در جشن مبارک باد قزن قفلی ها

تمام چهار شنبه سوري ها را  برقصی

 

حالاکه تن ها ناخدای توام

صندلی می گذارم  روی عرشه

 پاهای مرگ  را

 می نشینم

بلکه در این میانه

به خاور وحشت زده نگاه کنم

که شبیه جرثقیل

حتا برای پایین آمدن

از جنازه ام

اضافه کاری می گیرد

 

بانوی روی شیروانی من........

مغزی که پاره سنگ بر نمی دارد

گنجشک نمی میرد

شعر از جمال بیگ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 14:42  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثری از جمال بیگ(شعری که قاتل من است)

شعری در من

سر جنگ دارد

می ترسد

با سقط جنین

نسخه ی تن به تنش را بپیچم

 

انگار اسلحه ای

مدام  نشانه ام می گیرد

مثل قاتلی

که افتاده

میان کلماتی پنهان

دستش که به من نمی رسد

در وحشت انگشتهایم

به بازی می نشیند

آهای جن الخالق

 کجای شعر نو شته اند

من به جای تو

 چیزی را بمیرم

که زندگی نکرده ام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 13:11  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثري از افسانه سلطاني

می خواستیم

صلح را به هم تعارف کنیم

جنگ به رویمان اسلحه کشید

و تو مجبور شدی

مدادهایت را به تیر مجهز کنی

و خنده های معصومانه ات را به خشم

- چه بیرحمانه-

کودکی مان را سر بریدند

من از دوری تو شعر می بافتم

و از کلمات آستین بلندی می دوختم برای خودم

تا دستم به تو برسد

زیر باران این همه حرف

گلوی خودم را

در تلی از گنجشک ها دفن کرده ام

تا وقتی بیایی

درخت زبان گنجشکی شوم سبز

که از چشمان تو میوه می دهد

برگرد

به خانه ات برگرد

زیر این پوست مرده،دخترکی غمگین

مشت هایش را گرفته

گل یا پوچ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 11:41  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثری از چمال بیگ(ستاره ی بی سهیل )

این همه جنازه

که ميدان ميدان

از روی من رد می شوند

یک جنگ جهانی دیگر می خواهد

از  مين هاي  نگاهت بگذرم

با این بهانه مي توانم

مزرهاي ناممكن ات را

دور بزنم

هر چند از روزی مي ترسم

 این جنازه ها تو را بو کنند

دیگر نه ميني بوسي برای رفتن

نه چشمی برای رسيدن

+++++++

دورت بگردم

زمین بخاطر کسی نمی چرخد

بیا سوراخ موشی پیدا کنیم

شاید بنده ی خدا

قبول کند

ستاره ی سهیلی بشویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 10:44  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثری از سیمین دخت نجاتی

موهای آینه را می کشم

قهر قهر تا قیامت

قیچی می کنم چتر ی هایم را

سنگ می زنم به آسمان

 می شوم قایق تمام کاغذهای بی تقویم

نیشگون از لولوی قشنگم می گیرم

ماه و ستاره را در حوض خفه میکنم

تا صبح لی لی می روم

و می گذارم لای لای مادرم

تمام ساعت ها را بخواباند

حتا حتا به جان عروسکم

دیگر سوار چرخ و فلک نمی شوم

حالا با این لب های سرخ

برای بیست سالگی ام

شکلک در می آورم

ناخدا گاه به بهشت پرتاب می شوم

دختری که رفته از قالی

خودش را بچیند

 هیچوقت بر نمی گردد!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 10:7  توسط مدیر وب لاگ  | 

ته کدام خیار تلخ نیست(جمال بیگ)

در حقت کوتاهی نکرده بودم

که مرامی گذاری

ته خیار

تلخی هایت را به سالاد بنشینم

کاش اینقدر نمک نمی پاشیدی

به زخم زبانی

که عین تار عنکبوت

افتاده ای روی دلم

بسکه چشمهایت  شور می زند


راستش را بخواهی

نمی دانم

با کدام یک از ریف ریف هایت

باید برقصم

 جانت هم در بیاید

آنقدر هنوز

زیر پایم سبز نشده ام

که علف در بیاید

دراز به دراز

با چاقو به جانم بیفتی


چه بخواهی یا نخواهی

سرنوشت هر خیاری

از خودش دراز تر می شود

مثل وقتی

که تا ته جهنم

سفره ام را به اندازه

پهن می شوم

پیش دستی را می چینم

و با خیال تخت

خودم را قارچ قارچ

به تو تعارف میکنم.....

این یعنی آخر تمام تلخی ها

حالا سر و ته ام را ببری

از خودم کوتاه نمی آیم....

========

 شعرجمال بیگ (ته کدام خیارتلخ نیست)با ترجمه ی انگلیسی فریده بیگدلی


 I hadn't done neglect in your right
That put me
In the bottom of a cucumber
To suffer all of your bitterness in salad
I wish you don't sprinkle so much salt
To my wound
The tongue-lashing
That the same as a spider
Have attacked my heart
Because of you are so much worry
Frankly speaking
I don't know
How I behave with you

Even if you die
The grass not grow under my feet
Lengthwise,
Tear me into pieces by a knife
Whether you like it or not,
The fate of each cucumber,
Became lanker than itself
The same when
I spread enough my dinner cloth
In bottom of the hell

I set the plate
And with the rest assure
Offer you myself
It means the end of
All the bitterness
Now,
if you cut my top and bottom, Evenُ
I don't back down of myself……


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 13:27  توسط مدیر وب لاگ  | 

گرامیداشت استادان علی مقیمی و سیروس رادمنش

  به اطلاع دوستانم می رسانم که گزارش و عکس این بزرگداشت خیلی دیر به دست من رسیده است که اینک با تاخیربه اطلاع عزیزانم میرسانم 





   
 

چهارشنبه بیست وسوم شهریورماه به پاسداشت دوتن از شاعران خطه ی جنوب :علی مقیمی وسیروس رادمنش

ا

از راست :هوشنگ چالنگی - جمال بیگ - رامین یوسفی

شاعران ونویسندگان کرجی در تالار نژاد فلاح گرد آمدند تا از این شاعران خوزستانی قدر دانی شود.هوشنگ چهار لنگی و رامین یوسفی در این بزرگداشت به ایراد سخنرانی پیرامون کتاب های :تراشه های شمشاد ومزامیر سارا ودیگر اشعار علی مقیمی واشعار سیروس رادمنش پرداختند.چهار لنگی از خاطرات مقیمی گفت ومختصات شعر این شاعران ویوسفی نیز به نقد کتاب های مقیمی وسه دوره ای که سیروس رادمنش در آن به زیست شاعرانه اش پرداخت اشاره نمود وهردوره را با ذکر شواهد برای شاعران تشریح نمود:دوره ناب -دوره ی پرداختن به اشعار انقلابی (نشریه سروش /سال 1358...) ودوره ی میتراییک که خود سیروس با پشتیبانی از این جنبش توانست با ارایه مولفه ها وآفرینه هایی برای برون رفت از وضعیت کسل بار شعر ایران دیگران را به این واقعیت سوق دهد که شعر امروز ایران نفس تازه ای را می طلبد وبا معرفی شاعرانی چون رضا بختیاری اصل- رامین یوسفی- امید حلالی وصادق کریمی ومولفه های شعر شان تشریح نمود که با این دلایل می توان پی برد که اکنون شعر این مرز وبوم می بایست به سمت وسوی میتراییک سوق داده شود...در این همایش که بامدیریت و تلاش های آقای جمال بیگ شاعر خوزستانی  تدارک دیده شد.دیگرشاعران باطرح سوالاتی باردیگر به پتانسیل های موجود در شعر جنوب وخوزستان پی بردند.

بردیا بختیاری:27/شهریور/1390

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:26  توسط مدیر وب لاگ  | 

اطلاعیه سیزدهمین نشست دوست داران فردوسی

درود بر دوستداران فردوسی....طبق اطلاعیه ی دبیرخانه ی بین المللی و دائمی فردوسی سیزدهمین نشست دوستداران فردوسی در تاریخ 90/10/26روز دوشنبه در تالار نژاد فلاح سالن ابن سینا از ساعت ۴ تا ۷ با حضور استادان و سخنرانان و عده ی کثیری از علاقمندان با مدیریت و مجری گری جمال بیگ برگزار میگردد از ادب دوستان دعوت می شود راس ساعت ۴ حضور بهمرسانند .....با سپاس بیکران
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 14:15  توسط مدیر وب لاگ  | 

برای کسی که هر روز متولد می شود(شعر از جمال بیگ)

سر می خورم

روی برفک های مانیتور

کیبوردی

در پیراهن جادویی ات

تایپ میشوم

می رسم به دکمه های تن ها

گرمم می کنی

زمستانی

که هر شب

از تلفیق انگشت  و کلید

شروع می شود


آهسته بیرونم می کنی

از متن زیر پوستی ات

لای همین رقص عربی

که چقدر به تو می آید


همینکه چشم هایت

قهو ه ای !!می شوند

قاشق را بر می دارم

و جهان را

در شب اسپرسوی پنجاه و چند سالگی ام

بهم می زنم

برق تمام کشورها می پرد

 کبریت ها

از خواب شمع ها  بیدار می شوند

فوت می کنم

توی چشم سال هایی که نبوده ای


به گمانم اگر دکمه ها

ستاره ی سهیل می سدند

به پیراهنت بر نمی گشتند


تن ها منم

که رایانه های جهان را می پوشم

برق که می آید

قرن ها می شود

در خواب کلید هایت

سرما می خورم

===========================

شعر (برای کسی که هر روز متولد می شود)اثر جمال بیگ با ترجمه انگلیسی اعظم ناصری

A poem by Jamal Beig translated into English by Azam Naseri

I slide on the television flakes

I am typed in your magic dress

I reach to alone bodies’ buttons

I am getting warm

Becoming the winter

In which every night

From the integration of finger and key

Get started

From my hypodermal text

In such an Arabic dance

In which looks nice at you

As soon as your eyes are getting brown

I pick up the spoon

And mix the Espresso world

In my fifty and few birthday night

All the world power fails

The entire match sticks wake up

From the candles sleep

I blow inside the yearseyes

In which you have not been here

I think if the buttons would have the heels

They would not have come back to your dress

It is only me who

Wears all the worlds’ computers

When the electricity switches on

It has been for centuries

I have caught cold

In your keys’ sleep

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 10:19  توسط مدیر وب لاگ  | 

(سم بوسه با طعم خردل)اثری از جمال بیگ

لورکا،لورکا

ماه که نیستی

از جاذبه بیفتی

هر وقت دوش می گیرم

با کارون

هوایی ام کنی


ناخداگاهی که لنگر می اندازی

توی وان حمام ام

از آبی که موجی!! نیست

ماهی آزاد بگیری


لورکا

عجب جوکری شده ایم

حکم که می کنند

کجای این بازی ایستاده ایم

دلهای تاول زد ه ا ی که راه می افتند

 لب شط

دور از چشم موش های فاضلی

که آدم می دوانند

لابلای سمبوسه

بمالند دور لب هایی

که اسکله اسکله

بوسه میدهند

به دوست یا دشمن فرضی


یعنی اینکه ما جنوبی ها

خیلی خونگرمیم

حتا اگردلمان راهم

پایین بیآییم

باز مثل خر گیر می کنیم

روی لافی که.....

آمدیم ابرویمان را درست کنیم

 چشممان  کور

می خواستیم بازی نکنیم


ما که  می دانیم

موشک ها

وقتی روی اعصابمان راه می روند

ساندویچ ها

طعم خردل می گیرند


حالانترس لورکا

این ها دلشان هم بیاید

کودمان نمی کنند

 بخور!!!

این سم

از بوسه های خودی می گذرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 13:4  توسط مدیر وب لاگ  | 

(گیلاس های کمر باریک)اثری از جمال بیگ

معلوم است

باران را که به تن می کنی

رفیق نیمه راه می شوی

هزار و هر چند شب دیگر هم

دست بر نمی دارم

از چتری

که سرت را می ریزد

روی شانه ام


خیس بر می گردیم

از خیابانی که در ما

پارک شده بود

خانه پر از تو می شود


لطفن  برای شام

عبورم  کن

با کمی سس جاذبه

و مقداری ادویه های شیطنت

از لای تمام ققنوسی که آب پز می کنی

به هم بزن

 گیلاس هایی که کمر

باریک می کنند

اینطوری آتش می گیریم

 شومینه ای را که ممکن است

سرما خورده باشد


حالا دندان های تمشکی ات را

وحشی کن

شاید باران بخواهد

در ما اهلی بشود

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 12:34  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثری از فاطمه مزبان پور

 بند بند تنت را برطناب این شهر خشک می کنم

آفتاب می خواهم

تاخون لباست خشک شود

کسی نفهمد آبریز گلوی تو

نفس گیر رودهای خروشان زندگی منست

روزی ، روزگاری ، دخترم

بزرگ می شوی

دفتر شعرم را ورق می زنی

دست می کشی به تاریکی شعرهایم

هرجا قطره ای خون دیدی

بدان

بند بند تن  پروانه ای را بر طناب شعر هایم

خشک کرده ام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 13:25  توسط مدیر وب لاگ  | 

اثری از آسیه حیدری شاهی سرایی

اینجا هوا بدجوری اسطوره ای شده


در این برزخ نیمه، رگ هایم را دور می زنم


همین بریدگی اول، کار مرا خواهد ساخت



نقشه ی ترافیک را نمی دانم

کدامیک از خدایان مست کشید



این اولین قربانی نیست


آخری هم نیست


دورم می زند دوربرگردان


خط سفید اتوبان، در من دراز به دراز


پهلو به پهلو فرشته می شویم


سراغم را نمی گیری


رها کن دسیزیف!


دور این اتفاق خط بکش


بگذار لای لوله ی خودکارت


بعد فوت کن سمت خدایان بی رمق


که آفرینش را خط خطی کردند


امشاسپندان، سرشان خیلی شلوغ می کند


ورق می زنم. دیروز می شود


کلاف کلاف، زمستان می بارد


پایین پاهایم


سفید برفی


از لای لالایی لب هایش را غنچه می کند


کوتوله ها قد می کشند


قد می کشند


قد می کشند


قد


قد


رها کن صخره  را سیزیف!



شعر: آسیه حیدری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 12:19  توسط مدیر وب لاگ  |