شعری از امیر یزدانی(قدم های یک سوال)
پارس سگ ها را
پاره استخوانی
لیس می کشد
حصار ها
از حواسم پرت می شوند
ذهنم را که قدم می زنم
یک سوال ساده ی سال هاست
از چه؟
خیابان ها
پشت چراغ های سبز هم
سرخ می شوند
پیاده روها
راه ، راه؟
تا جایی که خاطرم هست
ما در اصل
از مهره داران بوده ایم
نه
بند پایان !!!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۸۸ ساعت 18:15 توسط مدیر وب لاگ
|
آثار ارسالی شما (شعر و ترجمه و مقاله) بعد از ویرایش در وبلاگ ثبت خواهد شد.