شعری از فریده نصوحی با ترجمه انگلیسی اعظم ناصری

شعری از فریده نصوحی با ترجمه‌ی اعظم ناصری

                           (  غروب سوخته) 

دستانم به بوی تو که بند می‌شود

درختی در جنوب میوه می‌دهد

چشمانت به احترام آسمان

بالای نخل ها

غروب می‌کند

و مادرم

دستش را به آسمان می‌گیرد

تا با تکیه بر چشمانت

از روی غروب برخیزد

 

A poem by Faride Nosohi , translated by Azam asseri

 

(The sun burn sunset) 

Tinkering my hands to your smell

A tree , in the south, fruits

Your eyes goes down

Above the palm trees

 in respect to sky eyes

And my mother

Hangs on her hands to the sky

Leaning on your eyes

To rise upon the sunset

سه شعر از فریده نصوحی

خوابهایم  / غزل و آفتاب/ جدول ضرب ( سه اثر از خواهر عزیزم: فریده نصوحی  از مجموعه شعر (فلز و بنفشه)

برای تو شدن

من آفریده شدم

این است که خودم را

کوتاه قدم می زنم...

شاید با اندکی گناه

اوقات زمین را تلخ کنم!؟

یا در پیاده روهای آسمان

سرما بخورم...

خوابهایم را

در نامه ای برایت فرستاده ام

کمی بیدار که بمانی

چشمانت

ساده و عاشق می شوند...

============================

 

(غزل و آفتاب) اثری از فریده نصوحی

 

نمی دانم

آفتاب روی چندمین پله ایستاد

که پرنده خیس شد...

آسمان

به یاری چترت آمده

برای پریدن از روی این صبح

که در کنار هر چه تازه

بومی نمی شود....

هنوز نخوابیده

به خوابهای فردا رسیده ای!....

بی عصا راه افتاده ای؟....

اگر خبری از کودکی هایت

آورده اند؟...

مواظب باش، مواظب باش

ناشناس نمانی....

باران که نیزه شد

برای این آفتاب خیس و عزیز

غزلخوان شو...

------------------------------------------------------- 

(جدول ضرب: فریده نصوحی)

و جهان گم شده است

جهان

زیر صدای انگشتانی

که سرنوشت را ضرب گرفته اند

گم شده است

پاها پشت درها

جفت شده اند....

مورچه ها کنار تعادل دیوار

ساده می شوند.

قلم ایستاده

اعتراض می کند

به نقطه هایی که

ایست نشده اند؟ ...

خیابان

با طول و عرضی هاج و واج

قدم های مردی را در پیاده رو

ضرب می کند....

و من ....

دوباره

غروب پنجشنبه

و بغض های راه گم کرده را

روی تقویم اشتباه می نویسم.