اطلاعیه جدید

 

امروز دوشنبه۲۶/۱/۹۲ ساعت ۳ الی ۵  نشست تخصصی نقد و بررسی آثار شعرای معاصر در مکان :میدان

سپاه.روبروی باغ فاتح(تنیس)جنب پیتزادی،جنب شیرینی فروشی .کافی شاپ دی،طبقه ی اول،برگزار میشود

از علاقمندان به ادبیات دعوت می شود با حضور خود به گرمی این نشست بیفزایند .ورود برای عموم آزاد است 

                                                                با تشکر (جمال بیگ)

اثری از جمال بیگ(امانیسم واگیردار)

از خیلی وقت ها میشود

روی موج های این رادیو

تار می زنم

اکنون که به چنگم آورده ای

امانیسم سرت را

از روی شانه ام بردار

من از تمام آسمانخراش هایت می ترسم

حالا که قرار نیست

از پله برقی های این کافه

بیفتم لای پیتزای پابرهنه ای

بپرم وسط حرفهای عاشقانه

چه فرقی می کند

حشره باشم یا آدم

باید روزی بچسبم

روی ستون تسلیت

لنگه کفشی که میکس می شود

روی میخچه های تنم

حتا اگر ثبت احوال شما

بخورد به رگ غیرت شناسنامه ام

باز اما کوتاه نمی آیم

از این رادیوی فکسنی

که هر شب تارم را می پخشد

روی عنکبوت های تنت

حالاخیال کن

دارد خوابم می برد

اما دست از سر دست هایم

بر نمی دارم... 

(جمال بیگ)

 

اثری از جمال بیگ(نهنگی که جزیره شده بود)

جانم برایت بگوید

شیر ماهی که چکه کند

کاسه ی دریا سر ریز می شود

آب هم ناخوداگاه رد خودش را می گیرد

اما من !!

که شیر مادرت نبودم

اینطوری حرامم کنی

لاشه ای که افتاده بر آتش

میان جزیره ی آدمخورها

جزغاله هم می شدم!!

اندازه ی آب پاکی ! که روی دستم ریختی

نمی سوختم!!!!

بی انصاف

مگر چند مار بوا طول می کشیدم

تا در تو راه می افتادم

اینکه بعضی از بعضی ها

از هر آغوشی که شروغ می شوند

به پایان آغوش دیگری می رسند

همین تن هایی که هیچوقت

اندازه ی کسی نمی شوند

من غالبن یک سرم به دریا وصل

و سر دیگرم

در می آید از توی سرها

سرسری گرفتی

که هول برم داشت

نکند در خشکه مقدست هایت

غرق بشوم

همین گوش ماهی هایی که به کشش هیچ موجی

 تن  نمی دهند

دریا که کوتاه می آید

جزیره پایش را از خودش درازتر می کند

حفره هم نمی شدی

نشانه هایی هست

که با اخم می چسبانم به طاقت پیشانی ام

کمانی که هر چه می کشم

تمامم را به هدف می زنم

اکنون باید بروم امضایی را پاک کنم

که میان شست دریا

هفتاد بار هم تکرار بشود

معنای جا گذاشتن نمی دهد

سوسکی که پرواز نکند

مرگ از تنش نمی پرد

حالا همینقدر که از کوسه ها برگردم

همه چیز پاک می شود

حتا همین نهنگی که جزیره شده بود

کافی ست دوباره

دریا را به دل بزنم....

دو اثر از جمال بیگ

(اثری از جمال بیگ)

اگر فقط

به من سپر بدهید

در مقابل تمام بادهای نالایق

می ایستم

آری

     سه پر!!!!!!

        فکر می کنید

          چیزی نیست؟

==========================

(اثری از جمال بیگ)

(جای پای همیشه)

خیلی از آهنگ های جدید

با گیتارهای قدیمی نواخته می شوند

حتا پاهایی که با کفش های کهته

حشره های زیادی را می میرند

به اینجا که می رسم

تکه هایم را به هم می چسبانم

و می روم

یک عکس سه در چهار دیواری بی اختیارمی گیرم

می شوم ذغالی که آرزوی سفید شدن دارد

اینطوری تصمیم می گیرم

با قیچی

زیر آب لب هایم را بزنم

 یا چتری بگیرم

و خیال کنم

باران می بارد

خیس که می شوم

می فهمم

نشتی از آسمان نیست

سرم سطح مسطحی از یک چیز ناپیداست

و خیال می کنم

فقط شب می تواند

با نود درجه پارازیت

راه برود روی اعصاب

یک بیوه زن مذکر....

 حشره ای که در صدای خودش حشری می شود

 ویروس لالی

که دارد مدام حرفم می زند

شاید برایند تمام این کلمات

همین اتاق قهر کرده است

که هر شب

چشم هایم را

تا حافظه ی یک تابوت گمشده

می خوابد

حالا که قرار است

دستهای مرا

 قلب همین اتاق وجب کند

خدا می داند

چه آهنگ های تازه ای

با گیتار قدیمی من

نواخته  می شوند

(جن الخالفم)اثري از جمال بيگ

حالا كه جن الخالق

گرفته ام

شما را به جشن عروسي يك گربه ي ملوس

به صرف كمي شير

البته اگر خورشیدهم اجازه بدهد

دعوت می کنم

اينكه سنگ مفت

يا گنجيشك....

بهتر از مفتخورهاي مريخي

دستتان توي بشقاب پرنده هايي باشد

که بعد ازاين همه جن بازي

نسخه ي حكمت مشاء را بپيچيد

دور اين بیوه تن،

بخواهیدفرار كنيد

اينكه نكند

باد دلپيچه بگيرد

ورق بخواهد برگردد

از راهي

كه با خيال تخت جمشيد هم

نمي شود

خيلي شيرين

بيتي از چكامه ي نظامي را

به كودتايمان بكوبيد

تا پشت سر هم

روي مزار ملاممد جان

هفت سنگ بچينيد

و با توپ وقجر

از مجلس ترحيم محمد علي شاه

پازل بسازيد

كه يعني ما هم داريم

با آب روي شما

شط رنج ميكشيم

.........

آي يشقاب هاي پر از سي مرغ

دست شما

توي كاسه ي يك تابوت است

بلانسبت اخلاق سگي اين داماد

هيچكس نمي خواهد

پايتان را از ما درازتر كنيد

دلتان قرص

اسهال هم بگيريد

كار واجبي نيست !!!!!

حالا هر کاری می خواهیدبکنید

حتا به فرض عروس بخواهد

همه را به حياي گربه

دعوت كند

كار از سر شاخ گذشته است

آهسته برويد

يا بياييد

تا روز مبادا

براي شادي مرده تان

قاليچه نذر كنيد

هواپيماي ما

به شرط كيش

به كسي قول نمي دهد

که مات نمي شود

حالا كه جن الخالقم

بشقاب،بشقاب،

پرنده می شود

حافظه ي بلند ما

كوتاه نميآيد

 

(شعر از جمال بيگ)

اثري از جمال بيگ(ايرور)

سي و نه كلاغ

هر شب از خواب هايم مي پرند

اما هنوز خبر كامل نيست

حتا اگردر خانه  كسي نباشد

با  همين يك حرف

تلويزيون پر مي شود از كشته مرده هاي ..فدايت شوم

كه بايد بنشينند

پاي اخبار

خودم با چشم هاي خودم ديدم

البته شما هر چه بخواهيد

چشمهايم را باز كنيد

شتر كه سهل است

 گردويي كه كلاغ نشود

از دهان روباه نمي افتد

ما فقط  مي توانيم

پنير بمانيم

پنير بماليم

پنير بميريم

حالا اگر كمي اين كلمات را جابجا كنيد

موش ها به انبار همه خواهند زد

 اينكه چقدر تاب بياوريم

تا كودكانمان براي تفريح

از دربند بالا بروند 

روزي از كوه دريا...

از دستهاي ما سنگ

باد در مراسم چهلم كلاغ ها

مترسگ می شود

جنازه ی زنده..اثری از جمال بیگ

این همه جنازه

که ميدان ميدان

از روی من رد می شوند

یک جنگ جهانی دیگر می خواهد

از مين هاي نگاهت بگذرم

با این بهانه مي توانم

مزرهاي ناممكن ات را

دور بزنم

هر چند از روزی مي ترسم

این جنازه ها تو را بو کنند

دیگر نه ميني برای رفتن

نه چشمی برای شنيدن

 

دورت بگردم

زمین بخاطر کسی نمی چرخد

بیا سوراخ موشی پیدا کنیم

شاید بنده ی خدا

قبول کند

ستاره ی سهیلی بشویم