اثری از فردین رشیدی
با تشکر از فردین رشیدی عزیز
`روزنامه ی صبح را
شب زیر چاپ بردند
واژه ها خمیازه بودند
صبح بر لب کاغذ
@@@@@
شانه ام زیر بار سیاهی زلفت
خم شدو گریست
موهایت فرفری شد
خبر از فردای من بود
بر لب گرم بابلیس
@@@@
زانوانم عادت چمپاتمه را
از نگاه تو آموخت
آن گاه که در فال قهوه ات
نگاه مردی حیران
به زانو در آمد
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 10:0 توسط مدیر وب لاگ
|
آثار ارسالی شما (شعر و ترجمه و مقاله) بعد از ویرایش در وبلاگ ثبت خواهد شد.