"هوای تو"
به جفت گیری پرنده ای
کلمه ای در من نطفه بسته
بال بال می زنم
چیزی به چشمم اضافه می شود
که مقابل صبح ابری امروز
کم نمی آورم
-و دوبیت اشک می بارم-
کافیست
از شش های دودی این شهر
فاصله بگیرم
و گلویم را به گلوی گیراترین گنجشک جهان
آلوده کنم
آنوقت معتاد روزهایی می شوم
که دلم هوای تو را می کند
فرقی نمی کند
بهار
تابستان
پاییز
یا زمستان
وقتی حس تو باشد
حتی عروسک هایم سبز می شوند در من
و تو شکل تمام مدادهای جهان
بر من رنگ ها می کشی
اما یادت باشد
در آن افق دور
یک خانه بکشی
در سایه
و تنها
من باشم
و تو
تا کلماتی را برای جهان به دنیا بیاوریم.
**********************************************************
ترجمه ي انگلسي از مديريت وبلاگ شعر (هواي تو)افسانه سلطاني
" "remember"
The breeding bird
A word on my seed packets
I'll pit
Nothing is added to my eye
Against the cloudy morning today
I do not low
- - Rain and tears couplet -
Just
ا Smoked six of the city
Get away
Sparrow's striking to the throat and throat
Not infected
Then the days I'm addicted
My air that you can
It does not matter
Spring
Summer
Fall
Or winter
When you are feeling
Even green are my dolls in my
And you all pencils in the world
My colors are on the drawing
But remember
The Far Horizons
A kill house
In the shadows
And only
I'm
And u
. Words for the world to bring to the world.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:23 توسط مدیر وب لاگ
|