اثری از احمد امیر خلیلی
وضعیت عادی!
لوله ی تانک به سمت ما نشانه گرفته بود
بوم!
صبح که از خواب بیدار شدم
یک تکه آهن زنگ زده ی تانک را در رختخوابم
پیدا کردم
انگار همین دیشب که خواب بودم زنگ زد
بیسیم چی آخرین پیغامش را گذاشت:
-کاش بودی و می دیدی!
پیغام گیر تلفنم این را می گفت:
لطفا پس از شنیدن صدای شلیک پیام خود را بگذارید
بوم!
پیغام گیر خاموش
+ نوشته شده در جمعه سی ام مهر ۱۳۸۹ ساعت 21:47 توسط مدیر وب لاگ
|
آثار ارسالی شما (شعر و ترجمه و مقاله) بعد از ویرایش در وبلاگ ثبت خواهد شد.