Jamal Beig
شعر از جمال بیگ (مشروط)
گیرم که لایه ی ازون هم سوراخ بشود/آخ می شود جن الخالق و ترکان خاتون بسم الله/از این سو زن به این طرف/هر خاله زنکی/جوالدوزش می شود/برابر با هزار و چهارصد نخ قمر الملوک/که می تواند/دو هزار و پانصد خشت شمسی خانم را /تک کند به ریش اعظم السلطنه/حالا هر کس می خواهد/فوت کند توی بال ظل السلطان/از هر میوه ای، ریز و درشت بریزیم توی برزن و کوی/توسری های همه را سنجاق کنیم/به السلام علی الکپی/برابر با اصل ونسب درهم برهم/بیوه های حرام یا حلالسرای قجر/توپخانه را ببندیم به مجلس نسوان/مشروط به اینکه ،مشروطه بتواند/عادات ماهیانه ی خان باجی های هجری یا قمری را به هم بزند/مگر شاید این مرز و بوم مادر مرده/بیت المالشش/نفس راحتی بکشد/از دست جام جهان نما/به سلامتی کسی که بتواند دموکراسی را/زیر کرسی نقاشی کند/گیرم که امیر کبیر هم/یکدفعه فیها علی الخالدونش درد بگیرد/از حمام بزند بیرون /از آخر همه را به اول بیاورد/ببرد به کاخ عمه جان/سعد آباد را فین کند/توی دست مال کسی که نیست/بگویداین حقیر/غلام زاد شماست/که یعنی مادر همه/کنیز نیز به نیز شما می شود/این طفل نامشروغ هم/گربه ی حجره ی همین بازار است/ای قبله ی عالم/امر بفرمایید/فقط یک ثانیه لازم هست/ تا طبل پیروزی /برود زیر پای چپ استقلال/بزند به دروازه ی سمرقند /و بخار از کسی بلند نشود/و تنها گیر بدهد به ساعت قدیم و جدید داور/که شاید بتواند DNEمادرزادی ساعت ها را عقب یا جلو کند/ما که سن مان قد قامت قدمان نمی شود/کسی چه می داند/شاید لایه ازون هم دارد/با سوراخ خودش/عشق بازی می کند .............
گیرم که لایه ی ازون هم سوراخ بشود/آخ می شود جن الخالق و ترکان خاتون بسم الله/از این سو زن به این طرف/هر خاله زنکی/جوالدوزش می شود/برابر با هزار و چهارصد نخ قمر الملوک/که می تواند/دو هزار و پانصد خشت شمسی خانم را /تک کند به ریش اعظم السلطنه/حالا هر کس می خواهد/فوت کند توی بال ظل السلطان/از هر میوه ای، ریز و درشت بریزیم توی برزن و کوی/توسری های همه را سنجاق کنیم/به السلام علی الکپی/برابر با اصل ونسب درهم برهم/بیوه های حرام یا حلالسرای قجر/توپخانه را ببندیم به مجلس نسوان/مشروط به اینکه ،مشروطه بتواند/عادات ماهیانه ی خان باجی های هجری یا قمری را به هم بزند/مگر شاید این مرز و بوم مادر مرده/بیت المالشش/نفس راحتی بکشد/از دست جام جهان نما/به سلامتی کسی که بتواند دموکراسی را/زیر کرسی نقاشی کند/گیرم که امیر کبیر هم/یکدفعه فیها علی الخالدونش درد بگیرد/از حمام بزند بیرون /از آخر همه را به اول بیاورد/ببرد به کاخ عمه جان/سعد آباد را فین کند/توی دست مال کسی که نیست/بگویداین حقیر/غلام زاد شماست/که یعنی مادر همه/کنیز نیز به نیز شما می شود/این طفل نامشروغ هم/گربه ی حجره ی همین بازار است/ای قبله ی عالم/امر بفرمایید/فقط یک ثانیه لازم هست/ تا طبل پیروزی /برود زیر پای چپ استقلال/بزند به دروازه ی سمرقند /و بخار از کسی بلند نشود/و تنها گیر بدهد به ساعت قدیم و جدید داور/که شاید بتواند DNEمادرزادی ساعت ها را عقب یا جلو کند/ما که سن مان قد قامت قدمان نمی شود/کسی چه می داند/شاید لایه ازون هم دارد/با سوراخ خودش/عشق بازی می کند .............









آثار ارسالی شما (شعر و ترجمه و مقاله) بعد از ویرایش در وبلاگ ثبت خواهد شد.