اثری از جمال بیگ(جاروگر)

نگاره: ‏عشق

تنها جنگلی مه آلود نیست

که فقط نگاهش کنی 

به یاد بیاور

پیرزن جاروگری!!!

که سوار بر جادو

از دهان شیر می گذری 

(جمال بیگ)‏

اطلاعیه انجمن فراگفتار..(محل نشست انجمن)

به اطلاع دوستان شاعر میرسانم نشست روز دوشنبه ساعت ۴و نیم بعداز

ظهر در مکان کرج.سه راه گوهردشت،

ابتدای کوی کارمندان شمالی،نبش دوم غربی،طبقه ی فوقانی املاک کوثر

،پلاک ۲ ......برگزار می شود .

 

از علاقمندان به ادبیات دعوت می شود حضور بهم

رسانند ...........سپاسگذارم.....جمال بیگ

شعر خوانی استاد صلصال گیلانی

نگاره: ‏‎Photo By Ali Rezaeian
Edited By Rouzbeh Asadi‎‏

بیست و یکمین نشست دبیرخانه فردوسی تیرماه 92

بیست یکمین نشست دبیرخانه ی فردوسی در روز جمعه مورخه ی 14 تیرماه 92در باغ آینه با مجری گری و مدیریت جمال بیگ برگزار شد ......استاد سلوکی در حال سخنرانی در کنار جمال بیگ................
نگاره: ‏بیست یکمین نشست دبیرخانه ی فردوسی در روز جمعه مورخه ی 14 تیرماه 92در باغ آینه با مجری گری و مدیریت جمال بیگ برگزار شد ......استاد سلوکی در حال سخنرانی در کنار جمال بیگ................‏

بیست و یکمین نشست دبیرخانه فردوسی تیرماه 92

بیست یکمین نشست دبیرخانه ی فردوسی تیرماه 92...سخنرانی دکتر زند در کنار جمال بیگ
نگاره: ‏بیست یکمین نشست دبیرخانه ی فردوسی تیرماه 92...سخنرانی دکتر زند در کنار جمال بیگ‏

شعر خوانی استاد ستار جلیل زاده از کتاب زخمه ها کوتاه سروده های شاعران معاصر عرب با ترجمه ی ایشان در

عکس

نشست تخصصی شعر معاصر انجمن فراگفتار استاد ستار جلیل زاده مترجم ادبیات عرب  به همراه جمال بیگ

اثری از جمال بیگ

اثری از جمال بیگ (بگو به جهنم)

 
بگو نارنجک
...
بگو به جهنم

بگو آدم عاقل
...

بادکنک را اول هر جمله ای....

هرقدر عاشقانه....

به باد میروی

اینکه بغض را وقتی می ترکی

پر می شوی

از سر ریزی یک آواز قدیمی

بارانی

که گوشه ی همین کهکشان

می پوشی

و عینکی که بخار ندارد

برای این چشم ها

آفتابی بشود

*

بگو عشق

جهنمی

که از تمام کافوری که خورده ای

سرد می شوی

همین سیاره ی دنباله داری

که در خیال هیچ گورکنی

کشف نمی شوی

**

بگو باید گم شده باشی

لای شعرهایی که هنوز ننوشته ام

شاید عشق بو برده باشد

هر مرده ای

عطرش را با خودش می برد

***

حالا باید

پیراهنی که سر نخ آسمان است

چمدان را ببند

ضامن را بکشد

تو که می دانی از این دست

مرده یا زنده بیرون نمی زند

****

بگو این سو

زن

بیاید

بادکنک را از اول این جمله بردارد

نکند نارنجک ها هم آلزایمرگ

گرفته باشند

*****

بگو اگر باد توجیه نشده باشد

همه چیز به هم می ریزد

حتا این وصیت نامه

که در مرگ دوستت دارم

امضاء می شود

******

بگو هر کس

چیزی را پس می دهد

که از دست داده باشد....

=================

شعر از جمال بیگ با ترجمه فرانسه از آسیه حیدری

alzaimort

Dis
Dis Tant pis
Dis sage homme
Si tu mets le ballon au début de chaque phrase
Tant qu'il soit amoureusement
Il va au vent
Ce que tu éclates avec le sanglot
Tu te remplis
D'une ancienne chanson
La pluie
À coté de ce même galaxie
Que tu mets
Des lunettes sans vapeur
Soient ensoleillé

*
Dis l’amoure
L’enfer dont tu refroidis
De tout camphre que tu as pris
Cette même planète prolongée
Qui ne sera pas découverte
dans la mémoire de n’importe quelle fossoyeur

**
Dis je me suis perdu
Peut- être
À travers de mes poèmes non écrites
Il se peut que l’amoure a bien compris
Que chaque mort emporte son odeur

***
Maintenant il faut que la chemise dont est indices du ciel
Faire la valise
Pousser le cran d'arrêt
Mais tu sais toi que de cette main ne sort pas ni mort ni vivant

****
Dis venir cette aiguille
Enlever le ballon du début de cette phrase

*****

Dis
Si le vent n’est pas bien justifié
Tout se mélange
Même ce testament
Signé à la mort de je t’aime

******

Dis
On rend
Ce qu’on perd

Traduit par Assiye Heidari
Poème: Jamal Beig

شعر از جمال بیگ (مشروط...ه....)

‏‎Jamal Beig‎‏
شعر از جمال بیگ (مشروط)

گیرم که لایه ی ازون هم سوراخ بشود/آخ می شود جن الخالق و ترکان خاتون بسم الله/از این سو زن به این طرف/هر خاله زنکی/جوالدوزش می شود/برابر با هزار و چهارصد نخ قمر الملوک/که می تواند/دو هزار و پانصد خشت شمسی خانم را /تک کند به ریش اعظم السلطنه/حالا هر کس می خواهد/فوت کند توی بال ظل السلطان/از هر میوه ای، ریز و درشت بریزیم توی برزن و کوی/توسری های همه را سنجاق کنیم/به السلام علی الکپی/برابر با اصل ونسب درهم برهم/بیوه های حرام یا حلالسرای قجر/توپخانه را ببندیم به مجلس نسوان/مشروط به اینکه ،مشروطه بتواند/عادات ماهیانه ی خان باجی های هجری یا قمری را به هم بزند/مگر شاید این مرز و بوم مادر مرده/بیت المالشش/نفس راحتی بکشد/از دست جام جهان نما/به سلامتی کسی که بتواند دموکراسی را/زیر کرسی نقاشی کند/گیرم که امیر کبیر هم/یکدفعه فیها علی الخالدونش درد بگیرد/از حمام بزند بیرون /از آخر همه را به اول بیاورد/ببرد به کاخ عمه جان/سعد آباد را فین کند/توی دست مال کسی که نیست/بگویداین حقیر/غلام زاد شماست/که یعنی مادر همه/کنیز نیز به نیز شما می شود/این طفل نامشروغ هم/گربه ی حجره ی همین بازار است/ای قبله ی عالم/امر بفرمایید/فقط یک ثانیه لازم هست/ تا طبل پیروزی /برود زیر پای چپ استقلال/بزند به دروازه ی سمرقند /و بخار از کسی بلند نشود/و تنها گیر بدهد به ساعت قدیم و جدید داور/که شاید بتواند DNEمادرزادی ساعت ها را عقب یا جلو کند/ما که سن مان قد قامت قدمان نمی شود/کسی چه می داند/شاید لایه ازون هم دارد/با سوراخ خودش/عشق بازی می کند .............

اثری از جمال بیگ(مینا)

لطفن هر چه مین عمل نکرده دارید

برای من بیاورید

میخواهم امشب

برای آخرین بار

حتا اگر حجله ام هنوز

کوچه را نپوشیده است

موهایم را شانه کنم

احساساتی ترین پیراهنم را بپوشم

وتن بسپارم

به کت و شلواری عاشق پیشه

و برجک ترین  کروات میر دامادی ام را  بایستم

حالا اگر می شود مارش بزنید

آماده ام با تمام وجود

مینا را بغل کنم

(جمال بیگ)

 

جلسه کافه کلمات کرج

نگاره: ‏کافه کلمات7 جمعه برگزار می شود

در ادامه سلسله نشست های تخصصی شعر و ادبیات امروز به کوشش  هادی خوانساری عزیز که تا به حال میزبان نامداران و شاعران ارجمندی از جمله دکتر جواد مجابی ،دکتر کیومرث منشی زاده،استاد هرمز علی پور،استاد علی رضا طبائی،استاد مسعود احمدی ،جناب علی عبداللهی ،جناب یزدان سلحشور و بسیاری.. بوده است و در سطحی بسیار عالی برگزار گردیده و حال نوبت به هفتمین نشست رسیده تا به اتفاق شما میزبان استاد حافظ موسوی و سخنرانی ایشان با موضوع (نگاهی به مبانی زیبایی شناسی در شعر مدرن )باشیم .
زمان جمعه 4 تیر ماه
ساعت17-20
کرج -گوهردشت بلوار ملکشاه-نبش ایثار دو‏

اثری از فردین رشیدی

تورا که نشخوار می کنم
قرچ قروچ افکارم
سری را که روی دستانم
خواب می دید
به بوسه ای خیس می رساند
دم کوچه ی تنهایی .
به جرم نشخوارگری
به صلابه ی بی وجدانیم می کشند
تو را چه می شود؟!
طعم سیب و
گلاب را
از زیر دندان گرد می شود جمع کرد؟!
بوسه را
لبانت را با چه وسوسه ای بالاتر
از خونخوارگی جاده
می شودرشوه داد؟!
فرعون را بگو!
هوس نرم زلیخای لب
پاره شدن پیرهنی
به تاریخ نداد
زندان زنخ وطناب شرف
جاده ای شد
یوسف را تا به فرعونیت گندم وسیب
برد که برد

نگاره: ‏اقای مرادی و جمال بیگ‏

انجمن فراگفتار در باغ فاتح
نگاره: ‏انجمن فراگفتار در باغ فاتح‏

عکس

این عکس متعلق به جشنواره ی اقوام است که بنده لباس کورش را بر تن کرده ام و ضمنن مجری برنامه هم بودم.......
این عکس متعلق به جشنواره ی اقوام است که بنده لباس کورش را بر تن کرده ام و ضمنن مجری برنامه هم بودم.......

اده چالوس
جاده چالوس

جتا اگر با دشمن هایم 

دست به یکی بکنی 

نمی توانی

دستی را که زیر سرت جا گذاشته ام 

ندیده بگیری

جالا برگرد به شب 

به  پیراهنم

به بوسه هایی که دور لبهایت

انبارهای باروت می شوند 

(جمال بیگ)
حتا اگر با دشمن هایم

دست به یکی بکنی

نمی توانی
...

دستی را که زیر سرت جا گذاشته ام

ندیده بگیری

 حالا برگرد به شب

به پیراهنم

به بوسه هایی که دور لبهایت

انبارهای باروت می شوند

(جمال بیگ)

 

چتری که صورتش غرق خیس است

نه ناودان می شناسد

نه سنگ نادانی
...

که چاه می کند

اول برای خودش

دوم حرفی که شانه را خالی می کند

از موهای باران

حالا هر چه از سیلی آب می شوم

گونه های ابر را می خراشم

عجالتن مردی که رگ های گردنش

پشت می کند به خودش

درد سرش را می کند توی جیب

راه می افتد در کافه های عصر

و چقدر بیخودی از خود بیخود می شود

(چمال بیگ)