تورا که نشخوار می کنم
قرچ قروچ افکارم
سری را که روی دستانم
خواب می دید
به بوسه ای خیس می رساند
دم کوچه ی تنهایی .
به جرم نشخوارگری
به صلابه ی بی وجدانیم می کشند
تو را چه می شود؟!
طعم سیب و
گلاب را
از زیر دندان گرد می شود جمع کرد؟!
بوسه را
لبانت را با چه وسوسه ای بالاتر
از خونخوارگی جاده
می شودرشوه داد؟!
فرعون را بگو!
هوس نرم زلیخای لب
پاره شدن پیرهنی
به تاریخ نداد
زندان زنخ وطناب شرف
جاده ای شد
یوسف را تا به فرعونیت گندم وسیب
برد که برد