اثری ار امیر یزدانی
نگاهت را پیاده می شوم
چشمانم
دو ، دو
دور میخورد سَرم
شش دانگ شب را !
هفت پشتِ هشت...
نمیدانم
دستانم چند بار
زانو میزند زیر چانه ام !
تا نلرزد
نریزد ،
چکه چکه چال می شوم
پشت پلک هایم
فرو می خورم
فرو میروم
فرو میریزم
خودم را ،
تا فردا
خدا را چه دیدی .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 10:1 توسط مدیر وب لاگ
|
آثار ارسالی شما (شعر و ترجمه و مقاله) بعد از ویرایش در وبلاگ ثبت خواهد شد.