اثري از جمال بيگ(ايرور)
سي و نه كلاغ
هر شب از خواب هايم مي پرند
اما هنوز خبر كامل نيست
حتا اگردر خانه كسي نباشد
با همين يك حرف
تلويزيون پر مي شود از كشته مرده هاي ..فدايت شوم
كه بايد بنشينند
پاي اخبار
خودم با چشم هاي خودم ديدم
البته شما هر چه بخواهيد
چشمهايم را باز كنيد
شتر كه سهل است
گردويي كه كلاغ نشود
از دهان روباه نمي افتد
ما فقط مي توانيم
پنير بمانيم
پنير بماليم
پنير بميريم
حالا اگر كمي اين كلمات را جابجا كنيد
موش ها به انبار همه خواهند زد
اينكه چقدر تاب بياوريم
تا كودكانمان براي تفريح
از دربند بالا بروند
روزي از كوه دريا...
از دستهاي ما سنگ
باد در مراسم چهلم كلاغ ها
مترسگ می شود
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 10:0 توسط مدیر وب لاگ
|
آثار ارسالی شما (شعر و ترجمه و مقاله) بعد از ویرایش در وبلاگ ثبت خواهد شد.